X
تبلیغات
رایتل

داداش کوچولو

روز معلم

با سلام خدمت دوستان عزیزم

امروز روز معلمه و من این روز رو به تمامی معلمین زحمت کش تبریک میگم و از خدا میخوام که همیشه سالم و و با نشاط باشن تا بتونن به بچه ها درس زندگی بدن. و خصوصا این روز رو به آقا معلم ( داداشمه تو لینک وبلاگم ببینین ) تبریک میگم و براش آرزوی سلامتی می کنم.

یه جایی یه جمله دیدم خیلی به دلم نشست دوست دارم شما هم بشنوین :

معلمی شغل نیست معلمی عشق است.

واقعا بعضی معلما آخرشن تحت هیچ شرایطی حاضر نیستن که شاگرداشون کوچکترین لطمه ای بهشون برسه مشکلات شاگرداشون رو مشکل خودشون میدونن و با تمام وجود در رفع اون مشکلات تلاش می کنن. شب روزشون شده شاگرداشون و با عشق و علاقه حتی در تنهایی ها بهشون فکر میکنن و روزای جمعه که میشه دلشون میگیره و دلشون برای شاگرداشون تنگ میشه. شاگرداشون هم بهشون عشق می ورزن و حاضرن حتی جمعه ها هم بیان مدرسه. یادمه شاگردام پنجشنبه که می شد ناراحت می شدن و می گفتن که ای کاش فردا جمعه نبود. و جمعه هم به دیدنم میومدن. خیلی دلم براشون تنگ شده.

وقتی مقایسه میکنم و به یاد بعضی از معلمای قدیمی خودم میفتم واقعا ازشون ناراحت میشم البته منکر زحماتشون نیستم و اینو اینجا میگم چون اکثر خواننده هام نه منو میشناسن نه معلمای گذشتمو. خب یادمه یه شلنگ داشتن که روش نوشته بود مخصوص بچه های فضول و با کوچکترین بهونه ای به جون بچه ها میفتادن و میزدن. یادمه یه بار معلممون اونقدر محکم خط کش چوبی رو به سر دوستم کوبید که هم خط کش شکست هم سر دوستم. شاید فکر نمی کردن که یه روز این شاگردا بزرگ می شن و رفتارشون رو نقد می کنن. یادمه تو ذهنمون این موضوع جا گرفته بود که ما تنبلیم و ما فضولیم و خودمون فکر میکردیم هیچ راهی برامون نمونده و دیگه آدم بشو نیستیم . این خاطرات مربوط به دوران ابتدایی بود و در دوران راهنمایی و دبیرستان وضع یه کم بهتر شد.

نتیجه گیری:

همیشه باید در برخورد با کودکان مواظب رفتارمون باشیم چون ما براشون الگو هستیم و از طرفی وقتی بزرگ می شن رفتار ما رو بررسی می کنن و اگه نمره ی خوبی نگیریم از چشمشون میوفتیم .

یادش بخیر می رفتیم مدرسه

یه خاطره دیگه : کلاس دوم راهنمایی معلم قرآن یه کلمه رو اشتباه خوند و من که قرآنم خوب بود گفتم که این کلمه اینجوری نیست و درستش رو خوندم اما میدونید چی شد؟ هر چی من میگفتم اون زیر بار اشتباهش نرفت هنوز هم آیه رو یادمه ( و لنسئلن الذین آمنو و لنسئلن المرسلین ولنقصّنّ . . . ) که معلم تشدید صاد رو نمی گفت اون میگفت تو گوشت مشکل داره و جلو بچه های کلاس خردم کرد و همه بهم خندیدن و بهم میگفتن تو کی هستی که می خوای از معلم اشتباه بگیری؟! 

نتیجه: این معلم از چشم من افتاد و من کلی ضربه روحی خوردم و الان که ۱۲ سال از اون موضوع می گذره من هنوز ازش ناراحتم و اصلا به عنوان کسی که حرفش برام اهمیت داشته باشه نمی شناسمش.البته احترامش رو به جا میارم و به خاطر چیزایی که بهم یاد داده ازش ممنونم ولی این خاطره رو هم نمیتونم فراموش کنم و توجیهی برای کارش ندارم.

نتیجه گیری : همیشه اشتباهات خود را قبول کنید بخصوص جلو شاگرداتون. الان من بعضی وقتا شاگردام یه اشتباهای کوچکی ازم می گیرن ( مثلا جا گذاشتن یه نقطه ) حتی اگه واقعا هم درست نوشته باشم و شاگردم متوجه نباشه رو به بچه ها بهش میگم آفرین خوب شد تو بودی وگرنه من اشتباه می نوشتم ممنونم که کمکم کردی .

میدونید چقدر شاگردم احساس مفید بودن میکنه و چقدر خوشحال میشه و چقدر شخصیتش بالا میره! چرا نیایم به جای خرد کردن شاگرامو اونا رو بالا ببریم دلشون رو شاد کنیم و بهشون بها بدیم. باور کنید اگه اشتباهتون رو قبول کنین نه تنها شخصیت شما خرد نمیشه بلکه شاگردتون خیلی بیشتر و بهتر بهتون احترام میذاره و خیلی شما در چشمش بزرگ میشین و همیشه این دغدغه رو نداره که معلم من اشتباه کرد و حاضر نشد اشتباهش رو قبول کنه و بجاش منو که درست میگفتم متهم کرد.

امیدوارم همیشه معلمای خوبی برای بچه ها باشیم لازم نیست که فقط در کلاس درس باشیم نه بلکه یه پدر میتونه یه معلم خوب هم برای بچش باشه و یه مادر هم همینطور و همچنین یه برادر یه خواهر یه دوست و یه نفر که بچه ها رو دوست داره همه میتونن معلم باشن و به بچه ها درس زندگی بدن.

بیایید همه معلم باشیم.

همه می توانند معلم باشند   

خدا نگهدار