حوادث

سلام.

امروز خیلی دلم گرفته تا وقتی تعطیل نکردن می نویسم ( تهدید کردن ۱۰ دقیقه دیگه تعطیله ) .

چه قدر بنالم از این چهارشنبه سوری. یه بچه که چهار سال بیشتر نداشت ۵۰ درصد سوخته. بچه ای که باباش مهندسه و در ۴۸ سالگی ازدواج کرده و دو سال بعد همسرش موقع زایمان  به رحمت خدا میره. این باباهه اینقدر بچش رو دوست داشت که حتی حاضر نبود تو حیاط بچش بازی کنه از ترس اینکه مریض بشه . حالا جگر گوشش سوخته و امروز بردنش بیمارستان یزد. منم وقتی شنیدم بهتم زد چون خیلی از اون بچه خوشم میومد نمیدونین چقدر شیرین بود . ولی متاسفانه آشنایی چندانی با باباش ندارم و حتی یه شماره هم ازشون ندارم که حالشو بپرسم.  تنها کاری که میتونم بکنم دعا کردنه .

خدایا اون بچه ی پاک و بی گناه رو نجات بده و هرچی زودتر حالشو خوب کن .

از شما هم میخوام براش دعا کنین .

ببخشید بازم از ناراحتیام نوشتم این روزا همش شما رو ناراحت کردم. ولی بهم حق بدین که یه کم باهاتون درد دل کنم.

خیلی دلتنگم..... خدایا پناه می بریم به خودت...نجاتمون بده از ناراحتی و از بیماریها و بچه ها رو حفظ کن و همچنین همه ی ما رو حفظ کن.

آمین یا رب العالمین.