X
تبلیغات
رایتل

داداش کوچولو

دومان

سلام.

اومدم یه کم درد دل کنم. امروز رفتم یه چند تا خبر از دومان که تو مطلب قبلی در موردش خوندید گرفتم.

بیچاره بد جور سوخته از سینه گرفته تا پشتش و صورتش و لب هاش و گوش و بینی همش ذوب شدن.

نمیدونید چقدر بچه ی قشنگی بود وقتی نگاش می کردم با خودم می گفتم که خدا چقدر زیبا خلقت میکنه و دوست نداشتم نگاهم رو از رو صورتش برگردونم. الان اون بچه به این روز افتاده که وقتی یه نفر از ملاقات کننده ها دیدش از حال رفت و حالش به هم خورد.

حالا ببینید به خاطر چی به این روز افتاده! یه زن که خیر سرش استاد دانشگاه هم هست به نگهبان برجی که توش نشستن گفته برو چهار تا شیشه الکل بخر که آتیش روشن کنیم برای چهارشنبه سوری و نگهبان هم اول قبول نکرده و گفته خطرناکه ولی با اسرار اون زنه رفته و بچه ها که خودتون میدونید دوست دارن ببینن و یه کم الکل ریخته رو لباس دومان و کسی متوجه نبوده یه دفعه آتیش شعله ور میشه و بلافاصله دست نگهبان میسوزه و اون زنه هم یه کم آستینش آتیش میگیره ولی سریع خاموشش میکنه. ولی دومان کوچولو بلوزش آتیش میگیره و فقط داد میزده و میدویده و هیچ کس نمیاد کمکش کنه اون زنه که فقط نگاه میکنه و نگهبان هم که خودش سیزده چهارده سالش بیشتر نبوده  مشغول دست خودش بوده که خاموشش کنه . و بقیه بچه بودن. این دومان اینقدر میدوه تا وقتی که باباش از طبقه ششم میرسه و وقتی میرسه لباسش ریز ریز شده بود و خودش خاموش شده بود و یه بچه برشته شده رو میبینه البته خدا بهش رحم کرده که زنده مونده از سینه به بالا همش سوخته.

بذارید یه چیزی بگم امیدوارم به کسی بر نخوره: بابا تا کی میخوایم این رسم آتش پرستی رو داشته باشیم این چهارشنبه سوری از رسومات اوناست . تا کی میخوایم گرفتار رسوم اونا باشیم. بابا ما مسلمانیم با یه دین کامل . خب چند تا بچه باید هر سال بسوزن تا باور کنیم این کارا اشتباهه؟

اگه ادامه بدم خیلی میشه ولی خیلی دلم پره کاش ......

خب......

خدا حافظ.....