داداش کوچولو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 آذر ماه سال 1385

سلام دوستان

مدتیه که حسابی مشغولم و کمتر میتونم بیام و مطلب بنویسم. امروز بعد از دو هفته اومدم و دیدم که حسابی منو شرمنده کردید با نظرات قشنگتون بازم از این کارا بکنید.

باید بگم که دوباره فصل امتحانات شروع شده و این ترم با ۲۰ واحد در انتظارمه . به همین دلیل نمی تونم مدتی بیام ولی از شما می خوام منو فراموش نکنید یه سر به ما بزنید. یه وقت دیدی یه چیزی نوشتم.

از خدا می خوام که فصل امتحانات برای همه به خیر و خوبی سپری بشه و از هفت خوان امتحانات به سلامت بیرون بیایید.

التماس دعا.


شنبه 11 آذر ماه سال 1385
بارون

باز باران با ترانه        با گهرهای فراوان         می خورد بر بام خانه

سلام

امروز بندرعباس تبدیل شده به بندر سیبری و هوا خیلی سرد شده بارون خیلی خوبی اومده و هنوزم داره میاد . کاش یه دوربین دیجیتال داشتم براتون عکس میگرفتم و میذاشتم تو وبلاگ اما: . . . دیجیتالم کجا بود؟ ! !

باید خدا رو شکر کنیم که با این همه گناهی که مرتکب میشیم بازم رحمتش رو برامون می فرسته . خدایا تو را سپاس ما بدی میکنیم و تو به ما خوبی میکنی.

موفق باشید و روز بارونی خوبی داشته باشید.  

اینم یه چند تا عکس از شهر قشنگمون رویدر: ( داداشم که دوربین داره اگه خودم ندارم )

رویدر در زیر بارش باران

تا نیمه در ابر

قطره قطره رحمت خدا

 


چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
یکی بود یکی نبود

سلام

یه شب که تا صبح بیدار بودم نزدیکای صبح یه قلم و کاغذ برداشتم و یه چیزایی نوشتم ممکنه براتون جالب باشه:

یکی بود یکی نبود. یکی بود ولی دیگه نیست . یکی هست ولی فردا ممکنه نباشه یکی قراره بیاد ولی اونم میره. فقط یه نفر هست که بوده و هست و هیچ وقت نمیره و اونم کسیه که اگه نبود ما هم نبودیم و حالا که بوده ما هستیم.

یه روز اونی که همیشه بود به اونی که نبود گفت باش و اونی که نبود از نبود تبدیل به بود شد. اونی که بود به اونی که نبود گفت همونجوری که من گفتم باش ولی اونی که نبود یادش نبود قبلا نبود و یادش رفت که اونی که بود اونو بود کرده به همین خاطر همونجوری که اونی که بود گفته بود باش نبود. و اونی که بود اونی که قبلا نبود رو نابود کرد و دیگه اون  نبود. ولی بعدا اونی که بود اونی که نبود رو بود میکنه و بهش میگه چرا همونجوری که من گفتم باش نبودی؟

حالا ما هستیم اونم هست و به ما گفته که چه طور باشیم. اگه ما همونجوری که اون گفته نباشیم مثل همونی میشیم که دیگه نیست و اگه همونطوری که اون گفته باشیم بعد از اینکه یه مدت نبودیم به ما میگه باش و ما هم میایم و ما رو میبره همون جایی که اونایی توش هستن که همونطوری که گفته بود باشن شدند .

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
خواهر کوچولو
آمار وبلاگ
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 37605