داداش کوچولو

The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
بازم امتحان

سلام.

دوباره دیر اومدم.

تزم تموم شد.

اما دوباره امتحانای دانشگاه اولیمون شروع شد.

برام دعا کنین.

اما یه جمله تقدیم به شما که از نگاه کردن به بازی بچه ها به ذهنم رسید:

بچه ها سختی بالا رفتن از پله های سرسره را به خاطر لذت  پایین آمدنش تحمل میکنند پس تو هم از سختی های زندگی گذر کن تا به آسایش برسی.

البته شاید بگید این جمله به درد روزگار ما نمیخوره چون هر چی سختی میکشیم به آسایش نمی رسیم.

اما منظور من این نیست اگه فهمیدی تو نظرات بهم بگو منم بعدا بهت میگم جایزه ت چیه.

منتظرم.

خدا نگهدار.


یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1387
سال نو

سلام.

باید از همه‌ی دوستای خوبم عذر بخوام چون خیلی وقته آپ نکردم. البته باید بگم که بیشتر نوروز روتو سفر بودم. الآن که اومدم باید تزم رو تکمیل کنم یک ماه هم بیشتر فرصت ندارم اونم به زبان عربی. کلاسای دانشگاه هم که به اوج خودش رسیده و کلاسای خودم که سر جاش. حالا بمونه جاهایی که خودم دارم درس میدم. خلاصه باید ببخشید.

با تاخیر سال نو رو به شما دوستای خوبم تبریک می گم و امیدوارم سالی سرشار از خیر و برکت رو شروع کرده باشین و به سلامتی به پایان برسونید.

و یه جمله خطاب به تو:

مهم نیست فردا باشی یا نباشی در هر حال مفید باش و دوست بدار.

خدا نگهدار.


یکشنبه 14 بهمن ماه سال 1386
من و شاگردام

سلام.

چه دنیای شیرینیه دنیای بچه ها. اگه یادتون باشه گفته بودم تو دبستان دانش بیش از ۴۰۰ تا شاگرد دارم. از میان اینا بعضیاشون روزای جمعه میان مسجد به صورت خصوصی باهاشون کار میکنم البته روخوانی قرآن. واقعا علاقه مند هستن. حتی یه روز که یکیشون مسابقه داشت و تو تیم منتخب مدرسه بود بازم اومده بود کلاس و کلاس رو بر مسابقه ترجیح داداه بود. خیلی علاقه ها و استعدادای زیادی در میان بچه ها وجود داره که متاسفانه خیلیاشون شناخته نمی شن. شاید علت اصلیش هم این باشه که وقتی در میان جمع زیادی از بچه ها باشن معلم نمیتونه روی تک تکشون تمرکز کنه و به همین دلیل کمتر متوجه توانایی هاشون میشه. اما اگه معلم بتونه به صورت خصوصی باهاشون در ارتباط باشه و بتونه باهاشون راحت باشه در نتیجه شاگرد هم با معلمش راحت تر میشه و اونجاست که خودش رو بهتر نشون میده و معلم میتونه به توانایی هاشون پی ببره. به عنوئان مثال وقتی من سر کلاس دوم رفتم شاگردای زیادی بودن که باید اول ساکتشون می کردم و بعدا بهشون درس میدادم و تمام وقت و انرژی من صرف ساکت کردن و آموزش به بچه ها می شد. اما وقتی محمد که یکی از شاگردای همون کلاسه جمعه ها میومد کلاس من تازه متوجه شدم که چقدر به اصطلاح تیزه و زود مسائل رو میفهمه حتی قبل از اینکه من مقدمه حرفام رو تموم کنم اون نتیجه رو میگه. مثلا من میخواستم بگم که فقط باید از خدا کمک بخوایم. با این مقدمه شروع کردم که: بچه ها کی ما رو خلقت کرده ؟ بچه ها: خدا من: کی به ما آگاه تره ؟ از حال ما از مشکلات ما/ بچه ها : خدا . اما محمد گفت: ما فقط باید از خدا کمک بخوایم. من: آفرین درسته. خلاصه متوجه شدم که خیلی مسائل رو درک میکنه.

نتیجه:

۱- با یک نگاه نمیشه فهمید که کودکان چه قابلیت هایی دارند به همین خاطر زود حکم بی استعدادی به کودک ندهید.

۲- همیشه برای کودکان وقت داشته باشید. اگه نداشتید وقت بتراشید چون نتیجه ی خوبی می گیرید.

۳- دنیای کودکان دریاست و هر چه بیشتر به عمق آن بروید مرواریدهای گرانبها تری از آن بیرون می آورید.

۴- شاید کودکی که در کنار شماست یا می‌شناسید یا می‌بینید خیلی بیشتر از آنی باشد که می‌بینید پس خوب او را ببینید.

خب دیگه برای امروز کافیه راستی جمله ها از خودم بود حال کردین

تا دیدار بعدی خدا نگهدارتون باشه.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
خواهر کوچولو
آمار وبلاگ
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35660